close
تبلیغات در اینترنت
تازه مسلمانان

جستجوگر پیشرفته سایت



آخرين ارسال هاي تالار گفتمان
loading...
عنوان پاسخ بازدید توسط
0 126 islamiweb
0 172 islamiweb
0 192 islamiweb
0 99 islamiweb
0 120 islamiweb

از انجيل تا قرآن، داستان اسلام يوسف بران
از انجيل تا قرآن، داستان اسلام يوسف بران نگارش و ترجمه: یعقوب پغار
در سال ۱۳۸۶ هـ ش بود که توفیق انجام مراسم حج نصیبم گردید. در سرزمین وحی مسلمانان زیادی را با ملیت های مختلف ملاقات کردم که برخی مسلمان زاده و برخی تازه مسلمان بودند.

یک روز پس از نماز عصر در مسجد الحرام نشسته بودم که متوجه شدم در سمت راست من جوانی که ظاهرا چهره ای اروپایی یا آمریکایی داشت نشسته است. با وی احوالپرسی کردم و از ملیتش پرسیدم. جواب داد اهل کانادا هستم. پرسیدم مسلمان زاده هستید یا مسلمان شده اید؟ گفت: قبلا مسیحی بودم و نزدیک یک سال است که مسلمان شده ام.

از آن روز به بعد با او دوست شدم و از طریق ایمیل با هم ارتباط داریم. از او در مورد علت و چگونگی مسلمان شدنش پرسیدم…

بنده سخن را کوتاه می کنم و چگونگی مسلمان شدنش را از زبان خودش می شنویم . یعقوب پغار

من تونی بران (Tony braun)هستم. متولد سال ۱۹۸۱ م ، در کشور کانادا شهر رد دییر (Red deer) به دنیا آمده ام و در همین شهر بزرگ شده ام.

خانواده ام از مسیحیان متعصب و از خدمت گذاران کلیسا و اکثر دایی ها و عموهایم کشیش هستند. بنابراین من یک مسیحیِ مذهبی و از پیروان مذهب پروتستان (Baptist protestan) بودم.

از اسلام اطلاعات چندانی نداشتم و طبق باور مذهبی متعصبی که داشتم اسلام را دینی باطل و مسلمانان را گمراه و تروریست می پنداشتم.

تعداد بازديد : 88
ناجيه: آنگاه كه فكر ميكردم هيچ راه گريزى نيست!
ناجيه: آنگاه كه فكر ميكردم هيچ راه گريزى نيست! ناجیه: آنگاه که فکر می کردم هیچ راه گریزی نیست
                                        
ناجیه همیشه فکر می کرد که خداوند برای او برنامه هایی دارد. فکر می کنم از همان لحظه ای که به دنیا آمدم در راه اسلام قدم نهاده ام. فرزند ناخواسته ای بودم که در خانواده ای آمریکایی اهل کالیفرنیا به دنیا آمدم. مادرم دوباره ازدواج کرد و من مجبور شدم با پدربزرگ و مادربزرگم زندگی کنم. خانواده ام خیلی ثروتمند بودند، و من همیشه از امکاناتی همچون بهترین لباس، کلاس موسیقی، مدرسه ی شبانه روزی و غیره برخوردار بودم. ولی هیچ از این زندگی خوشم نمی آمد. یادم نمی آید کسی در آن خانه به من گفته باشد که دوستت دارم.
در سن نوجوانی بچه ی حرف گوش کنی بودم، هیچ گاه برای خانواده ام مشکلی به وجود نیاوردم. به هر حال، وقتی که با همسر آینده ام که سیاه پوست بود آشنا شدم خانواده ام از هر دوی ما متنفر شدند و این باعث شد بین من و آنها فاصله بیفتد.
اجازه ندادم که دیدگاه نژادپرستانه ی آنها جلوی عشق من به مردی که دوستش داشتم شود. ولی آنها با تمام قدرت می خواستند جلوی این ازدواج را بگیرند. هرطور که بود با هم ازدواج کردیم و دارای سه فرزند شدیم، مرتب به کلیسا می رفتیم و به فرزندانمان طبق آیین مسیحیت تربیت کردیم.
تعداد بازديد : 77
داستان بسيار زيباى مسلمان شدن يك نوجوان آمريكايى
در ادامه مطلب. . .
تعداد بازديد : 127
دلیپ کومار،ازهندوستان؛کسی که به شهرت واعتباردنیاپشت پازد
منی، دوازدهم ژانویه ی 2006 از بی ایمانی تا دینداری، از ملحدی تا خداپرستی، از دلیپ کومار به الله رجا رحمن، نابغه ی مشهور موسیقی قدم به این راه طولانی نهاده است. در رابطه با این سفر او می گوید؛ دیدگاه وی کاملاً نسبت به زندگی تغییر کرده است. رحمن در هندوستان فرد شناخته شده ای می باشد. در موسیقی هالیوود انقلابی به وجود آورد و مسیر جدیدی را بنا نهاد. اما در منی، این مرد از لحاظ
تعداد بازديد : 185
تاجي بر سر مسلمانان
او یک داعی تورات و انجیل و جوان بسیار ممتازی بود که همواره به تناقضات موجود در تورات و انجیل فکر می کرد. اما کسی را پیدا نمی کرد که پاسخی قانع کننده به او ارائه دهد. او به جستجوی دینی برخاست که نیاز روحی او را پاسخ گوید و دارای منطق قوی باشد. بدین
تعداد بازديد : 34